مداد رنگي
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان اردبیل - مرکز شهیده سولماز پور ابوالقاسم
 
 
آرشيو مطالب

تیر 1393

بهمن 1392

دی 1392

خرداد 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

شهریور 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

دی 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

____________________
مطالب اخير

جشن سلام تابستان.............

گرامیداشت ورود امام خمینی به میهن اسلامی........

برنامه های هفته ی پژوهش ......

یادی از امام غنچه ها

برگزاری مسابقه ی کارت پستال سازی با موضوع سرو های سرافراز.....

بازدید دانش آموزان کلاس پنجم وششم مدرسه ی علی اصغر از مرکز....

نقدو بررسی فیلم .......

برپایی نمایشگاه ..........

وداع بازمستان ....

____________________
پیوندهای روزانه

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان اردبیل

____________________
پیوند ها

زینت آفرینش (حجاب وعفاف)

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

پنجشنبه شانزدهم تیر 1390

سلام سبلان

...................

     بچه ها هر روز حرفهاي ما را مي شنيدند و از نزديك مي ديدند ، اما امروز همه بچه ها ي

استان صداي شادي و بازي هاي ما را مي شنوند .....

تعجب نكنيد ....

از طريق صدا و سيما

     امروز همكاران صدا و سيما از بخش راديو در مركز ما حضور يافتند و برنامه هاي ما را كه

عبارت بودند از :‌قصه گويي - مسابقه حضوري - روخواني كتاب - بازي و سرگرمي از نزديك

ديدند و قول دادند به گوش همه ي بچه هايي كه كانون را دوست رادند برسانند ....




 
 

پنجشنبه شانزدهم تیر 1390

قصه گويي

اجراي قصه گويي با بازي

     در اين فعاليت مربي ابتدا قصه ي گوسفندي كه كفش پاشنه بلند پوشيد و به عروسي رفت را براي

بچه ها تعريف سپس اعضا با مربي به صورت بازي قسمتهاي شعري قصه را اجرا كردند.


 
 

پنجشنبه شانزدهم تیر 1390

گوسفند حواس پرت (ادبي)

هدف از طرح: پرورش قوه ي تخيل/ نوشتن قصه

گاهي وقت ها حواس ما آنقدر پرت مي شود. كه نمي دانيم كليدمان را كجا گذاشتيم يا وقتي كه صبح بيدار شده و آماده ي رفتن به مدرسه مي شويم. دنبال لنگه ي جورابمان مي گرديم. اين چيزي ايست كه شايد هر روز براي ما اتفاق بيفتد.

اين مقدمه ي موضوع قصه ي فانتزي امروز ما بود. گوسفند حواس پرت كه قرار شد بچه ها قصه ي آن را بنويسند. كلي درباره ي شخصيت قصه حرف زديم. انتخاب يك اسم خوب براي قصه با پيشنهاد اعضا انجام گرفت. بچه ها با موضوع ار تباط خوبي برقرار كرده بودند. اين را وقتي داشتند آثار زيبا يشان را مي خواندند مي شد فهميد.

نقد آثار جلسه ي قبلي دو عضو نيز توسط بچه ها و با راهنماي مربي و كارشناس ادبي كه امروز نيز در كلاس ادبي حضور داشتند انجام گرفت.

 
 

پنجشنبه شانزدهم تیر 1390

دختري كه روي بادبادكهايش خورشيد مي كشيد.(ادبي)

ماه مهربان اسم كتاب قشنگي بود كه امروز با بچه ها خوانديم. من و بچه ها از قصه ي اين كتاب خيلي خوشمان آمده بود. مربي چند خط از اين كتاب را نخوانده بود كه زهرا داوطلب شد ادامه ي قصه را بخواند. بچه ها يكي يكي  اين قصه را ادامه دادند. اشتياق آنها براي خواندن اين كتاب واقعا ستودني بود. دختري كه روي باد بادكهايش خورشيد مي كشيد. موضوع قصه ي بچه ها بود كه پس از خواندن كتاب ماه مهربان انگيزه ي لازم براي نوشتن اين قصه را پيدا كردند. با هم يكي از آثار زيباي دوست خوبتان را مي خوانيم.

دختري كه روي بادبادكهايش خورشيد مي كشيد.

پنجره را باز كرد. ماه مثل هميشه از آسمان به او لبخند زد. دخترك شروع كرد به گفتن: سلام ماه حالت چطور است. ماه جواب داد: خوبم. دخترك پرسيد: تو خورشيدرا ديده اي ؟ ماه گفت: نه! دخترك گفت: دلت براي خورشيد تنگ نشده؟ ماه گفت: چرا اتفاقا خيلي تنگ شده. دخترك ناراحت شد. وقتي روز تولد ماه رسيد. دخترك براي اين كه ماه خوشحال شود. يك بادبادك درست كرد و روي باد بادكش خورشيد زيبايي كشيد وبه آن نخ بست و به آسمان فرستاد. ماه كه بادبادك را ديد خوشحال شد.دخترك به ماه لبخند زد و گفت: خوشحال شدي؟ ماه گفت: خيلي، دستت درد نكند. ولي من خيلي دوست دارم توي دريا شنا كنم. ماه ودخترك از هم خداحافظي كردند. چند روز از تولد ماه گذشته بود. دخترك يك روز تصميم گرفت يك دريا درست كند. فكر كرد و يك بادكنك آبي پيدا كرد. روي بادكنك آبي ماهي هاي زيبا كشيد وبه ته بادكنكش نخ بست تا از نخ بگيرد و با دكنك را به آسمان ببرد. دخترك صبر كرد.تا شب شد. پنجره را باز كرد و بادكنكش را به هوا برد. ماه بادكنك را ديد رويش ماه ي هاي قرمز كشيده شده بود. باز هم دخترك به ماه لبخند زد. ماه خوش حال شد وروري باد كنك رفت. انگار داشت شنا مي كرد و به هم لبخند زدند. دخترك به ماه شب بخير گفت و رفت خوابيد.

زهرا سليمي / گروه سني ب 


 
 

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390

سفال مثل نوزاد احتياج به مراقبت دارد

كلاس سفال

بچه ها پر شورتر از جلسه ي قبل در كلاس حاضر شدند. مربي هم به همراه بچه ها شروع به كار كرد. بچه ها با دقت به دست مربي كه مشغول ساختن لاك پشتي بود نگاه مي كردند مربي هم نكته هاي كليدي كار با سفال را حين كار به آنها آموزش مي داد. 


 
 

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390

فرهنگي ........


شعرخواني ومسابقه .....

          امروز برنامه ي شعرخوانيمون يه حال وهواي ديگه اي داشت ، شعرخواني بود بامسابقه كه شوروحال

بچه هارادوچندان كرده بود، ابتداكتاب كلاغه كجاست تولونش  ؟انتخاب شد سپس مربي به اعضا گفت درحين

شعرخواني بايدريتم شعرراپيداكنند وبا حركت دست وپا به روي ميزوزمين بكوبند سپس خواست ، تا هركدام با

يك كلمه ازشعركه انتخاب كرده اند وبه نظرشان جذاب بود يك جمله ي بامزه بسازند ، بچه ها كلي به جملات

بامزه شان خنديدند.

يك چندتا ازجمله ها.......

گربه ي من با ناخن گير ناخنش را كج گرفت ......

كلاغه سياه سفيد شد ازبس پنير خورده بود .....

قورباغه صداش گرفته بود آخه سرما خورده بود وبدون اجازه ي مادرش لواشك خورده بود ......



 
 

سه شنبه چهاردهم تیر 1390

مذهبي (همخواني قرآن)


آغاز گروه همخواني قرآن


     اعضاي همخواني قرآن كريم مركز ، امروز جهت آشنايي با روش هاي همخواني و اصول

برگزاري آن ، اولين تمرين خود را آغاز كردند .

   همخواني قرآن كريم يكي از بهترين شيوه ها جهت جذاب نمودن اين فعاليت در مراكز مي

باشد .



 
 

سه شنبه چهاردهم تیر 1390

قصه گويي با ابزار


قصه گويي با ابزار ( با استفاده از شخصيت عروسكي )


    در اين فعاليت جهت جذابيت بخشيدن به قصه ( موش كوچولو ) با استفاده از عروسك اين

شخصيت ، ماجراهاي اتفاق افتاده براي موش كوچولوي قصه، به اجرا در آمد .



 
 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390

كتاب خواني/ بخشي از فعاليت مهم كلاس ادبي (ادبي)


قسمتي از فعاليتهاي مهم و لذت بخش كلاس ادبي خواندن كتاب است. كه هر جلسه بچه ها با  يك كتاب  خوب آشنا شده و با شور و شوق فراوان آن را مي خوانند.

امروز با بچه ها كتاب ماه مهربان نوشته ي مرجان فولدوند را خوانديم.

بچه ها خيلي از اين كتاب خوششان آمده بود براي همين بعد از اينكه مربي قسمتي از كتاب راخواند مشتاق شدند ادامه ي قصه را خودشان بخوانند. مربي با ديدن شوق فراوان بچه ها براي خواندن كتاب از آنها خواست يك دفترچه انتخاب و اسم هر كتابي را كه مي خوانند با اسم نويسنده اش در آن ياداشت كنند در پايان تابستان هر كسي كه كتاب بيشري خوانده باشد يك كادوي خوب پيش مربي دارد. 



 
 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390

روز به يادماندني/ گردش در طبيعت(ادبي)


پرورش حس بينايي/ گردش در طبيعت

امروز با اعضا به محوطه ي بيروني كانون رفتيم. آرزوهاي قشنگمان را به گوش قاصدك گفتيم و بعد فوت كرديم وبه دست آسمان سپرديم.چقدر لذت برديم از تماشاي در ختها ي  سرسبز با برگهاي كوچك و بزرگ پهن وباريك، گيلاس هاي شيرين خوشمزه كه نور از روي گونه هاي سرخشان سر مي خورد. كنار گلهاي رنگارنگ لاي بوته هاي سبز جلوي خانه ها، كه لانه ي پروانه ها و زنبورها بودند نشستيم. و از ديدنهاي زيباي كوچه كه قبلا ساده از كنارشان گذشته بوديم بسيار لذت برديم.



 

 
 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390

معرفي سرزمين

معرفي مكانهاي زيارتي شهر مكه و مدينه

          الهه احمدي كه تازگي ها به مكه مكرمه و مدينه منوره مشرف شده بود در يك جمع دوستانه از خاطرات و حال و هواي معنوي سرزمين وحي سخنها گفت : از غار حراء از كوه احد از حجرالااسود و از صفا و مروه كه آرزوي ديدار آن دل هر مسلماني را مي لرزاند و نگاه هر بيننده اي را مشتاق مي كند .



 
 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390

فرهنگي .......

تهيه ي كاغذهاي ابروباد ......


اعضاي مركز امروز رنگهارا بارقيق كردند كنارهم رديف كردند تا قلب كاغذهاي سفيد

را رنگي كنند درا ين برنامه مربي اعضا را با چگونگي تركيب رنگها دركنار هم به اعضا

توضيحاتي ارائه داد، سپس اعضا بااستفاده از كاغذهاي سفيد كاغذ ابر وبادتهيه

كردند.

 
 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390

الهه كتابهاي خوشمزه را دوست دارد .(ادبي)

الهه دختر6 ساله است كه حدود 2 يا سه هفته است كه عضو كانون شده است با اينكه عضو كلاس ادبي نيست و سواد خواندن و نوشتن ندارد در كلاس ادبي شركت مي كند. او علاقه ي فراواني به خواندن كتاب دارد.  هر وقت كلاس ادبي تمام مي شود با يك كتاب سراغ من مي آيد واز من مي خواهد كه برايش كتاب بخوانم. او خيلي دختر خوب و مهرباني است كه عاشق كتاب است. دراين مدت كوتاه بچه ها را شيفته ي خود كرده.هر وقت كه مادرش دنبال او مي آيد تا او را به خانه ببرد. گريه مي كند و از من مي خواهد كه باز برايش كتاب بخوانم.

الهه امروز كتاب ترانه هاي خواب وخيال را انتخاب كرد و آورد و از من خواست تا تمام شعر هايش را برايش بخوانم.

 او از شعر قلقلك خيلي خوشش آمده بود. براي همين 3 بار از من خواست تا آن شعر را دوباره برايش بخوانم. ذوق و شوقش براي كتاب واقعا ستودني اسست.

او واقعا عضو فوق العاده اي است .من و بچه ها براي الهه آرزوي موفقيت مي كنيم.

قلقلك

چشمامو بسته بودم

كه خواب اومد منو برد

داد منو دست گرگه

گرگه تو خواب منو خورد

شكر خدا كه بابا

گرگه رو قلقلك داد

صداي قاه قاه اومد

گرگه به خنده افتاد

تا دهنش رو وا كرد

 با خوشحالي دويدم

بيدار شدم تموم شد

خواب بدي كه ديدم

 
 

شنبه یازدهم تیر 1390

مطالب علمي

بزاق به جاي خون

          پژوهشگران معتقدند كه بزاق ،‌ يكي از بهترين مايعات بدن در تشخيص آزمايشگاهي

به جاي خون است . بزاق و ساير مايعات دهان حاوي مولكول هاي و پروتئين ها يي هستند

كه در خون و ادرار وجود دارد .

           برخي از اين مولكول ها نشان دهنده بيماري هاي سرطاني هستند . از بزاق براي

تشخيص اينكه كدام دندان در حال پوسيدگي است نيز مي توان استفاده كرد . با اين روش

تا 90 درصد مي توان از خرابي دندان ها جلوگيري كرد .

تيز كردن دندان ها

            پژوهشگران ژاپني مي گويند سه بار مسواك زدن در روز به لاغري و جلوگيري

از افزايش وزن كمك مي كند. تحقيقات نشان مي دهد افراد چاق كمتر دندان هاي خود

را مسواك مي زنند. البته نمي توان گفت كه مسواك زدن مانند ورزشي است كه باعث

لاغري مي شود ولي مي تواند به اين كار كمك كند .

خنده اكسيژن ساز

        زماني كه انسان مي خندد مقدار زيادي اكسيژن به سلول هاي بدن به ويژه سلول

هاي مغزمي رسد . دانشمندان خنده را به طوفان مغزي تشبيه مي كنند و دريافته اند ،‌

خنده نقش شوك عصبي خفيف را روي مغز ايفا كرده و همه سطح مغز به خنده واكنش

نشان مي دهد . با افزايش اكسيژن قابل دسترس سلول هاي مغز ،‌ عمل كرد اين عضو

بهتر مي شود .


اعظم عبداللهي

 
 

شنبه یازدهم تیر 1390

كلاس سفال

آشنايي با عضو / آشنايي با گل

جلسه ي اول سفال با حضور پر شور بچه ها آغاز شد. بچه ها كه بي صبرانه منتظر بودند گل را به دست بگيرند. پس از آشنايي با دوستان خود، هر كدامشان تكه  گلي به دست گرفت و در حين بازي با اسم و خاصيت نرمي و انعطاف پذيري و چگونگي كار با آن آشنا شدند. كار با گل براي اولين بار برايشان بسيار لذت بخش بود.


 
 

شنبه یازدهم تیر 1390

دوست خوب ادبي سلام (ادبي)

آشنايي با عضو

 

امروز اولين جلسه نبود چون ما دزدكي قبل از اينكه كلا سها شروع  بشه قبلا با هم آشنا شده بوديم. البته تعدادي از بچه ها هم تازه ثبت نام كرده بودند براي همين يكي يكي خود را معرفي كردند. مربي و بچه ها از اينكه دوستان جديد زيادي پيدا كرده بودند خيلي خوشحال بودند.

امروز ما يك مهمان عزيزي هم داشتيم. كارشناس ادبي دراولين روز شروع كلا سهاي تابستاني مهمان كلاس ادبي بود.

 

پرورش حس بينايي

با بچه ها در مورد 5 حس  بينايي، شنوايي ، بويايي ، چشايي و لامسه حرف زديم. بعد مربي از آيسان خواست بدون اينكه پشت سرش را نگاه كند رنگ كيفش را بگويد. مربي يكي يكي جزئيات كيف آيسان را پرسيد. از روسري فاطمه گرفته تا طرح روي پيراهن آبي مبينا.

 

 بازي چشمت ببند و بگو در جهت پرورش حس بينايي با بچه ها كارشد.

 

شرح بازي

مربي از بچه ها خواست كه صف ببندند. بعد خوب به همديگر نگاه كنند.رنگ لباس، روسري ، كفش و... جزئيات پوشش يكد يگر را به خاطر بسپارند. بعد يكي از بچه ها را انتخاب كرد و چشم اورا بست. يكي از بچه ها ديگر راهم انتخاب و با گفتن جزئيات لباس او از نفر اول خواست تا اسم او را حدس بزند. اين بازي براي بچه ها خيلي جالب و شيرين به نظر مي رسيد براي همين با شوق و ذوق فراوان  تا آخراين بازي را ادامه دادند.

دوستان خوبم شما هم مي توانيد اين بازي را با كمك دوستان خود در منزل انجام دهيد.



 
 

چهارشنبه هشتم تیر 1390

تبریک به همه ی کودکان ایران .....

 

بخوان !

بخوان ! به نام پروردگارت .....

این واژه ها چه قدرآشنا هستند ..... چه ساده وزیبادرکنارهم نشسته اند .....

آن گاه که درآغوش پرتلاطم شب محمد بود وخدا ........

وتنها جبرئیل شاهد این عشق بازی ......

وچه قدرآرام وبی صدا سکوت شب را طنین بالاهای ملائکه شکست .....

وآنگاه که عرش وفرش به سجده آمد .محمد (ص) برگزیده شد .

 

    اعضا ومربیان مرکز ۲ اردبیل عید بزرگ مبعث را

   به همه ی کودکان ونوجوانان ایران زمین تبریک

       می گویند .

 
 

چهارشنبه هشتم تیر 1390

بر پایی جشن مبعث ......

 

جشن عطر گل محمدی ......

اعضا ومربیان مرکز امروز به میمنت فرارسیدن مبعث پیامبر اعظم (ص) جشن شروروشادی برگزار کردند

دراین جشن پس از قرائت قرآن مربی به همراه اعضا درقالب نمایش به معرفی شخصیت پیامبربزرگوارو

چگونگی مبعوث شدن حضرت پرداختند ازدیگربرنامه های اجرایی دکلمه ُ مسابقه ومولودی خوانی بود .


 
 

چهارشنبه هشتم تیر 1390

گرامی داشت سالروز هفتم تیر ........

 

لاله های بهشتی .......

عنوان برنامه ای بود که مربیان مرکز ۲ اردبیل جهت آشنایی اعضا با واقعه ی جانسوز هفتم تیر که منجر

به شهادت آیت ا..... بهشتی ویاران با وفایش شد اجرا گردید :

دراین فعا لیت اعضا ی پسر مر کز با همکاری مربی خود ا قد ا م به تهیه ی هفت لاله ی کاغذی به پاس

گرامی داشت یاد ونام شهید بهشتی وشهدای انفجار دفتر حزب جمهوری کرده ُ سپس مربیان به معرفی

شخصیت ایشان با استفاده ازکارتهایی که زندگی نامه ی شهید بهشتی واسامی ۷۲ شهید دیگر در آن

درج شده بود کرد ه وکارتها جهت مطالعه ی بهتر دراختیار اعضا قرار داده شد ُ درنهایت اعضا لاله های تهیه

شده را با قرائت فاتحه ای نثار تمثال دکتربهشتی کردند .

 

 
 

یکشنبه پنجم تیر 1390

توپ مثل آتیشه توی دستت نگه ندار می سوزی (ادبی)

قبل از شروع کلاس مربی یک هدیه برای بچه ها داشت. یک هدیه ی شیرین. هدیه ی او به بچه ها یک بازی پر نشاط بود. 

باهم بازی کردند و خندیدند و در کنار آن با فعالیتهای کانون آشنا شدند.

مربی و بچه ها قرار گذاشتند از امروز زمانی که به کانون آمدند. قبل از کلاس ۲۰ یا ۱۵ دقیقه با یک کتاب خوب آشنا شوند و آن را بخوانند. در عوض مربی هم قول داد آنها را با یک بازی خوشحال کند.

هدیه ی امروز به بچه ها بازی توپ مثل آتیشه توی دستت نگه ندار می سوزی

 
 

یکشنبه پنجم تیر 1390

ادبي .......


ماه كجا مي روي .....؟

هدف طرح: پرورش تخيل/ بالا بردن توان نوشتاري

مربی یک دایره ی سفید از مقوا برید وبرای بچه ها شعرپولک ماه را خواند.آسمان مثل دریا / آبی و باشکوه است/موج آن تند باد است/ ساحلش رشته کوه است/ قایقشُ ابر پاره / ماهیش؟ ماه است/ مرغ دریایی آنُ/ یک کلاغ سیاه است و... در ادامه مربی از بچه ها پرسید به نظر شما وقتی که شب تمام شد ماه کجا می رود و چه کار میکند. بچه ها کمی فکر کردندو بعد .... حرف ها ی جالب آنها خیلی به دل مربی نشست. مربی برای هر کدام آنها یک ماه سفید داد و از آنها خواست که حرفهای قشنگشان  درباره ی اینکه ماه کجا می رود؟ را روی آن بنویسند.بچه ها با ذوق وشوق فراوان  شروع به نوشتن می کنند.  

ماه کجا می رود؟

شب بود ماه از پشت کوه در آمده بود. ستاره ها به ماه گفتند: برای ما قصه می گویی؟ ماه خند ید و گفت: چه قصه ای؟ ستاره ها گفتند: گربه ی چکمه پوش. ماه شروع کرد یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود...صبح شد ماه گفت: صبح شده الان خورشید خانم میاد باید برویم پشت کوه بقیه ی قصه را پشت کوه می گویم. ستاره ها توی رختخواب ابری دراز کشیدند.

ماه لحاف ابری که پر از پولک ستاره بود روی ستاره ها کشید و یکی یکی آنها را بوسید. 

بقیه ی قصه را برای آنها تعریف کرد. ستاره ها خوابیدند. ماه که خیلی خسته بود کنار ستاره ها خوابید.

هلیا آصفی/ گروه سنی الف 

خانه ي قشنگ ماه

ماه تابيد وتابيد وقتي صبح شد خميازه اي كشيد. قل خورد و قل خورد وبعد هم افتاد توي دريا. ماه زير دريا را روشن كرد. او با ماهي ها دوست بود. ماه كم كم پلك هايش را روي هم گذاشت.روي مرجانهاي گرم و نرم خوابش برد. ماهي هاي كوچك كه ماه را خيلي دوست داشتند. نمي گذاشتند او بخوابد. تند تند با باله هايشان او را قلقلك مي دادند و مزاحم خواب او مي شدند. ماه يواش چشم هايش را باز كرد و نورش به ما هي ها خورد ماهي ها از نور او ترسيدند و فرار كردند. ماه خنديدو دوباره چشم هايش را بست و خوابيد.


زهرا سليمي / گروه سني ب/ مركز2 اردبيل


 
 

شنبه چهارم تیر 1390

پژوهش علمي .....

 

اعضاي پژوهشي مركز فعاليت هاي پژوهشي خودراشروع كردند.

اين اعضا اولين كارپژوهشي خودرا درسال ۹۰ با جمع آوري مطالب جهت ارسال به جشنواره

ي پ‍وهش رضوي آغازكردند .

 

 
 

پنجشنبه دوم تیر 1390

معرفي كتاب (تبلیغ بخش فروش مرکز)

سلام كلاس اولي ها

     مثل ماه

      در اين كتاب سعي ميشود تا بچه ها اشكال شبيه ماه را پيدا كنند و اين باعث برانگيختن حس كنجكاوي

در بين آنها مي شود .

.... هزاران ستاره درآسمان مي درخشيد . هلال ماه در آسمان خيلي زيبا بود .

.... مينا به دنبال چيزهايي مي گشت كه شبيه ماه باشند .

.... مينا ناگهان لبخند زد ... او توانسته بود چيزهايي پيدا كند كه شبيه ماه باشد، مثل : سبيل پدربزرگش ،

مثل ابروهاي خودش ،‌ مثل داس و.....

مثل ماه عنوان كتاب معرفي شده براي اعضاء مي باشد. به نويسندگي داريوش صادقي و فاطمه ندافي



 
 

پنجشنبه دوم تیر 1390

خبر 00000 خبر 00000 خبرعلمي

 

آسمان مركز مان ستاره باران شد ......

بچه هايي كه به ستاره وسياره واصلا به آسمون پراز ستاره علاقه دارين .................!

يه خبرداغه ...... داغه ....... آتشي .......!

آسمان مركز شماره ي ۲ اردبيل ستاره باران شد .......

چه جوري ؟!

با نصب و راه اندازي يك تلسكو پ پيشرفته درمركز اعضا مي توانند به رصد ستاره ها پرداخته 

و به گوشه اي از اسرار ستاره ها و..... پي ببرند .

 
 

پنجشنبه دوم تیر 1390

فرهنگي ......

 

معرفي كتاب :

هي با من دوست مي شي !

عنوان كتابي بو د كه امروز براي اعضا معرفي وقصه گويي شد :دراين فعاليت مربي ابتدا درمورد دوستي

وانتخاب دوست خوب با اعضا صحبت كرده سپس كتاب هي با من دوست مي شي رابراي اعضا معرفي

كرد .

 
 

پنجشنبه دوم تیر 1390

هنري ......

 

آماده سازي كارگاه خوشنويسي :

دراين فعاليت مربي با همكاري اعضا برگهايي راتهيه و پس از خشك شدن به تزئين ميزهاي كارگاه

پرداختند .

 
 

پنجشنبه دوم تیر 1390

مداد رنگي (ادبي)

مربي ادبي  براي تكميل پرونده و آرشيو آثار اعضا و نوشتن مشخصات آنها با تكنيك كاغذ و تا  مداد رنگي هاي زيبايي درست كرد.

 
 

پنجشنبه دوم تیر 1390

گردش دسته جمعي (ادبی)

مربي شكل يك زرافه ي بامزه را كشيد. نگين هم به قصه ي قشنگي كه با يد درباره ي آن مي نوشت فكرد مي كرد. نگين به مربي گفت : من از نقاشي هاي قصه هايي كه مي نويسم خيلي خوشم مي آيد.شما هم قصه مي نويسيد و هم نقاشي مي كشيد. من هم دوست دارم و قتي نويسنده شدم تمام نقاشي هاي قصه ام را خودم بكشم. 

گردش دسته جمعي

زرافه اي با دوستانش قرار گذاشته بودند كه به گردش بروند. خانم فيل و آقاي گاو با زرافه به گردش رفتند. آنجا يك رودخانه اي بزرگ بود. خانم فيل به راحتي از آن گذشت زرافه هم همينطور. اما آقاي گاو كه خيلي چاق بود نتوانست از رودخانه عبور كند.زرافه گفت بيا زود باش گردن من را بگير. گاو از گردن زرافه گرفت و زرافه كم كم آن را كشيد و كشيد تا گاو بالا آمد. آقاي گاو از زرافه تشكر كرد و به راه افتاد. آنها يك جاي سرسبز پيدا كردند. و آنجا نشستند. يكدفعه يك سنجاقك كوچك آمد و بالاي سر زرافه پريد و از گردنش سر خورد. زرافه خنديد و همه خنديدند. بعد آقاي گاو رفت و برگهاي زيادي جمع كرد و آورد و روي زمين ريخت. گفت: زرافه جان ، خانم فيل عزيز بياييد روي اين برگها بنشينيد. آنها روي برگها نشستندو صحبت كردند. 

نگين نيكونيا/ گروه سني ب

 
 

چهارشنبه یکم تیر 1390

آي بازي بازي بازي (ادبي)

اعضا در كنار مربي خود با يكي از بازيهاي  پر هيجان ادبي، لحظات دلپذيري را دركنار هم سپري كردند.




 
 

چهارشنبه یکم تیر 1390

يك نقاشي يك جمله(ادبي)

مربي شكل يك زنبور فانتزي را روي كاغذ كشيد. بچه ها خيلي از نقاشي خوششان آمده بود. به كمك بچه ها نقاشي را رنگ كرديم بعد مربي يك جمله ي خيالي درباره ي زنبور نوشت سپس از اعضا خواست آنها هم هر كدام يك جمله ي قشنگ درباره ي آن بنويسند.

جمله ها ي قشنگ بچه ها

زنبور روي برگ نقاشي كشيد.  ندا خوش افكار/ گروسني ب

آقاي زنبور با خانم زنبور واليبال بازي مي كند. آيسان شفي زاده/ گروه سني الف

زنبورها كندوي خود را رنگ صورتي زدند. هليا آصفي/ گروه سني الف

زنبور براي بچه اش با ساقه ي گل تاب درست كرد. رامتين/ گروه سني ب


 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ